فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )

150

سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )

نگارى به رنگ سبز و شبيه شمعهاى بزرگى بود كه در اسپانيا در مراسم عزادارى عيساى مسيح « 120 » وسط شمعهاى كوچكتر روشن مىكنند . زاهد به عنوان چيزى بسيار مقدس ، و با رعايت احترام آن را به سفير هديه كرد و چون برخى از حاضران از وى پرسيدند كه در اين شمع چه خاصيتى هست پاسخ وى همان بود كه دينداران واقعا مقدس و هوشمند اروپائى دربارهء شمعهاى واقعا متبرك مىدهند . در جائى خيلى دور تر ، يعنى بلندترين نقطهء كوه ، عبادتگاهى ديده مىشد و در كنار آن گنبدى بود كه زاهد مىگفت مقبرهء يكى از بزرگترين پيشوايان دينى آنهاست . به گفتهء زاهد ، اين شخصيت دينى كه در شهر باكو ، واقع در ساحل درياى خزر ، به دنيا آمده و نام زادگاهش را بر خود نهاده بود ششصد سال پيش از اين از ايالت شيروان به شيراز آمد . او كه شيخ على باكويه ناميده مىشود اين مكان را براى عبادت خداوند و انزواى درويشانهء خويش برگزيد . و هم او بانى اين عبادتگاه در ميان صخره‌هاى كوه است و آن سرو كه ستبرى و شاخه‌هايش حاكى از قدمتى بود كه زاهد بدان نسبت مىداد به دست همين شخصيت كاشته شده بود . او همچنين بر اساس يك روايت سنتى قديمى اطمينان مىداد كه آن درخت هيچگاه مغلوب صاعقه نگرديده است . خاصيتى كه مىتواند حسادت درختان غار ما را برانگيزد كه چگونه اين درخت نيز از مزيتى كه بدانها اختصاص دارد برخوردار است . زاهد در ادامهء داستان خود گفت كه مرد پرهيزگار مورد علاقه‌اش كه در مقبرهء واقع در بالاى كوه مدفون است چه در زمان حيات و چه بعد از مرگ معجزات فراوان داشته است و از پس مرگ وى تاكنون مردانى كه در پرهيزگارى و نفوذ كلام سرمشق بوده‌اند خدمت اين زيارتگاه را برعهده داشته‌اند ، چنان كه پدرش شيخ بابا كه در صد سالگى از دنيا رفته است در زمرهء همين نخبگان بوده و خودش كه شيخ محمد ناميده مىشود ، پس از

--> ( 120 ) Ceremonies des Tenebres